محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
193
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
بايد زبان به كام بگيرم . ولى هرچند كه من دريابم كمكى را كه به من وعده دادهاند ، به خاطر مصلحتى ، ستمى آشكار خواهد بود ؟ بر من حرام است كه دروغ بگويم ، و نيز بر من حرام است كه در صورت امكان نجات ، بگذارم كسى هلاك شود وظيفه چيست ، وقتى كه اين حقيقت را يك شخص ديگرى به دور از خطر متعرض مىشود ؟ به راستى قول حقيقى و درست در چنين وضعى به حساب زندگى ديگران ، آيا نظير اين عمل از جملهء اعمال كريمانه و پسنديده است ، و يا نوعى خودخواهى ناپسندانه است ؟ وقتى كه شخص به خود اجازه مىدهد تا براى نجات حيات انسانى دروغ بگويد ، آيا اين عمل او نسبت به خودش نوعى تحقير به حساب مىآيد ؟ يا نوعى فداكارى ؟ و يا از خود گذشتن ؟ و به منظور سازش ميان اين دو جهت به وسيلهء كاربرد ، كه هر دو معنى را شامل شود ، تعبيرى دشوار نيست آيا خود در زمرهء فضيلت است ، يا اينكه برعكس در معرض خطر قرار دادن آن است ؟ توضيح اينكه در برابر تجاوزگر از نظر معنوى تمسك مىجوييم بر اينكه خود را قانع سازيم كه ما در برابر شخص خطاكار قرار گرفتهايم و چنان باشيم كه از گفتن دروغ دورى كنيم ، هر چند كه مرتكب معناى آن الفاظ شده باشيم . و اينچنين مشاهده مىكنيم كه تعميم دو چيز - هرچند برحسب عقل - بهطور حتم تجاوز از حدود و تناقض آن دو و تخريب هريك از آنها ديگرى را در پى دارد ، و از اينجاست كه ضرورت قطعى در تنگنايى ميدان تطبيق آنها بر يكديگر وجود دارد . تا آن ديگرى به راه خود برود ، اما كداميك از آنها ؟ آيا ما حق داريم كه يكى از آنها را آن هم به روش زور و تحكم مشخص كنيم ؛ هركدام كه باشد ؟ و چگونه به آنها حق برابرى براى گذشتن بدهيم ، بدون اينكه قبلا ارزش برابر به آنها داده شده باشد ؟ « 1 »
--> ( 1 ) - كانت دروغ گفتن فردى را به دليل هر مصلحت و منفعتى جايز نمىداند ، به دو دليل : 1 - فرد دروغگو راضى نيست كه دروغگويى قانون رفتارى ديگران شود ، بهطورى كه به خود همين دروغگو ، دروغ بگويند ، 2 - اگر دروغگويى ، شخص گويندهء دروغ برملا شود ، ضررى كه گويندهء دروغ از جهت حيثيت و آبرو متحمل مىشود ، بيشتر از منفعتى است كه به خاطر آن دروغ گفته است - ( و ) .